برگشته بودم، قرار گذاشته بودیم میدون شوش، از لای درز دیوارها کوچه باریک ها رو می دیدم که پر پیرزن های بدکاره بود و مغازه های پورن. چهار نفر بودیم وقتی توی چلوکبابی کثیف نشستیم و تا آخر، یک کلمه، هیچ کس به هیچ کس نگفت. بعد تو زنگ زدی گفتی نمی رسی، یا باید صبر کنم یا یادم نیست چی. جای کثیفی بود. گرمم بود. عجوزه ولم نمی کرد
به تو گفتم پول ایران ندارم، یک جوری گفتم که انگار خیالی نیست. گفتم آژانس می گیرم می رم خونه حساب می کنم
ندیدمت
همه ی خواب، همه ی شب منتظرت بودم
