Thursday, December 18, 2008

بازم بگین گه بگیرن به فیس بوک

امروز معلم نقاشی اول راهنمایی مون تو فیس بوک اَدم کرد
پریروز در راستای سفر لندن یادش افتاده بودم: فیلم آموزشی موزه ی مادام توسو رو برامون گذاشته بود. سال بعدش که خواست فیلمو دوباره بذاره ما کلاس رو برای تیم بسکتبال پیچوندیم
تا مدت ها فکر می کردم مادام توسو هلندی بوده

Friday, December 5, 2008

درباره ی اتاق های بی پنجره و مدرنیزاسیون

تمِ درخِتِ جی میل می گه بیرون هوا ابریِ
تمِ ساحل می گه بیرون شبِ

Monday, December 1, 2008

تنها صداست که تنها نیست

این دفعه فقط ما چهار تا نبودیم. همه لال بودن. ماشین ها هم بوق نمیزدن. روی گند شیشه ی یه پیکانی نوشته بود: به قدر کافی گفتم. دهنتُ گاییدم. بفهم. راننده ی پیکان سیگار برگ می کشید، نوار هایده رو گذاشت توی ضبط، بعد شروع کرد با ریتم سکوت ممتد بشکن صامت زدن. دهنم رو باز کردم که یه چیزی بپرسم. جاش گفتم آقا خسته نباشید. یا اون هم نگفتم. نفهمیدم اصلا چی خواستم بگم. صدا به مغزم نمی رسید
دنیا از معنویات خالی بود. الحق دنیای بدی هم نبود. هر کسی بلد بود کار خودش رو بکنه. نونوا هم هنوز نون "بری خاشی" درست می کرد. دو تا کفتر عاشق هم بودن. اون ور میدون، بی کلام، والس می رقصیدن. بی خودی برای دل اون یکی هم نمی خندیدن. نه دختر صداش رو نازک می کرد، نه پسر زردآلو، زردآلو
احساس غریبی کردم. آقای راننده پیکان یه چشمک زد که یعنی: ناراحت نباش، نیچه هم گریه کرد
نشستم بغل دستشُ رفتم

نیچه، می دونم چرا گریه کردی

بعضی ها به برتری شون وفادارند و از جمعیت رونده می شن
بعضی برتر ها به جمعشون وفادارند و کمتر از اون ها می شن