خانوم جذاب یک پایش را با دلبری وبال آن یکی کرده یک گوشه ی کافه بی توجه به بنی بشر با لپ تاپش بازی می کند و نمکین هر از چند گاهی به چیزی که ما نمی بینیم می خندد. مردان جوانی که از آن پشت می گذرند مسیرشان را آنی به سمت او کج می کنند و تپ و تپ به شیشه برخورد می کنند. این است که آن پشت بارها و بارها در شبانه روز کوهی از مردان جوانی که به شیشه خورده اند درست می شود و من باید یک ربع به یک ربع با جارو و خاک انداز سراغشان بروم. خانوم جذاب گوشه ی نگاهش را هم کج نمی کند. حتی نمی داند سر زانوی جوراب چپش اندکی در رفته. و من باید یک ربع به یک ربع با نخ و سوزن به سراغش بروم. مردان جوان عابر وقتی دست من را روی زانوی خانوم جذاب می بینند بنفش می شوند و این بار محکمتر و با هدف معین تری به شیشه اصابت می کنند. و من یک ربع به یک ربع باید با افسوس کوهی از مردان جوان بنفش را توی سطل آشغال حرام کنم. خانوم جذاب با آن چشمان فندقی و موهای خرمایی و پوست شیری، پایش را که اینجا گذاشت، هیچ به خواب هم نمی دیدم این قدر دردسر ساز شود. حالا دست کم تمام شب هایمان را با هم در یخچال می گذارنیم. او به من اجازه می دهد هر چقدر که می خواهم گونه های گندم گونش را بلیسم، و خودش فقط یک گوشه می نشیند، به چیزی که من نمی بینم، نخدی می خندد

