باز که می شوی "مصرفت" می کنم: خوکی رسید به دیوار چین. اوباما دست نتانیاهو را به گرمی فشرد. رکسانا آزاد شد. کمی پایینتر، دلارا مرد.ب
یک صفحه جنایت به قطر ۴ میلیمتر، "تاریخ یکدست بشریت"، در قطعِِ اسکرین ۱۳ اینچ. ری را خبر نداری، هیتلر آن تو کولاک به پا می کند. در آرارات کشتار دسته جمعی برپاست. برو تماشا. بعضی می گویند عراق را به حق از تیر تاریخ آویختند. مردم از مدرنیته بریده اند به تفنگ و تایرا بنکز پناه برده اند. من با نوک انگشت دنبالشان می کنم. می خواهم من را به همان گرمی بپذیرند. دستانم به سمتتان گشوده است. نگاهم کنید. می خواهم بخشی از "آنها" باشم.ب
تراژدی این روزها به سرعت نور میل می کند؛ گشنهگی من به شومی، به سیاه چاله.ب
:ری را
گویا کسی ست که می خواند
اما صدای آدمی این نیست...ب
