Thursday, May 14, 2009

سحرقرقره

الان حسی دارم که می خواهم بپرم همه ی آدمها را ماچ کنم. قورباغه ی زشت تنها شانس تو یا حالاست یا هیچ وقت. این روزها خودت را که بکشی کسی ماچت نمی کند. من دیشب ۶ ساعت خوابم را دنبال جنده ی مذکر پرسه می زدم. فکر کن حتی آن هم پیدا نمی شد! حتی توی خواب که باید یک جورهایی دنیای آزادتری تصورش کرد. سر سیمور هم که چند شب پیش ها بودیم، زنان بی حجب و حیای مکار، سر یقه شان را طوری زاویه می دادند که دیدن داخلش مزیتی شود برای بلندتر ها. دنیا به قد دو متر محدود شده. راستی، شنیده ام جدیداً ها کتابی منتشر کرده اند به اسم قورباغه را قورت بده، گمانم پیامش به دختران جوان است که دیگر گول قورباغه ها را نخورند، حتی الامکان خودشان را بخورند. سه سانتی بلا، تو هیچ شلنگ تخته ای به کارت نمی آید. نهایتا شاید بتوانی دست به دامن سازمان ملل شوی، بدهی قطعنامه ای تصویب کنند برای احیای حقوق ماچ نشده ها، با یک خط مصوبه: جولی بیا ماچش کن، یک ماچ آبدارش کن. ب
اگر همه چیز درست شد، بعد بیا پیش خودم، کارت دارم.ب