چند وقت پیش، در یکی از پیک های نوشتاریم، یکی از خاصیت هایم را به رختان کشیدم و آن چیزی نبود مگر به تخم گرفتن تمام حوادث. دیشب با یادآوری این مطلب بعد یک روز بغض و کینه با خودم قهقهه ی پیروزی سر دادم. هر چه باشد من هنوز خیلی جوانم که همه اش یاد جوانی هایم کنم. پشت دیوار این میز، یعنی نقطه ی مقابل تختم یک دختر چینی زندگی می کند که اسمش از قضا مثل باقی چینی ها جینگ است. جینگ شب ها عادت دارد با سلین دیون بلند بلند بخواند، به خصوص آهنگ "آااال بای مای سلف" اش را. حالا به قصد خیر یا نه جینگی که همسایه ی من است دیشب دوباره با سلین دیون مستفیضم کرد. و باید بگویم، وقتی درگیر موقعیت های تخمی هستید، موزیک تخمی با لهجه ی چینی همان اثری را دارد که تخم مرغ و سیر برای کله ی کچل.ب
همان طور که حتما تا حالا متوجه شدید من هدفی از این نوشته نداشتم و فقط می خواستم مودم را کمی "چینی" تر کنم.ب
از این تغییر نوع نوشتار دم به دم عذر فکر نکنم بخواهم. به قول ننه ام، هرکسی کار خودش، بار خودش، آتیش به انبار خودش.ب

