Tuesday, July 14, 2009

I've loved you so long

نوزده سال، برای دوست داشتن، خیلی زیاد است.ب
چه کسی بود صدا زد سهراب؟...ب

Saturday, July 11, 2009

همه ی هستی من آیه ی تاریکیست

فرض کنید یک لحظه تمام این ماجرای سرنوشت و فرجام پابرجا باشد. شما به دنیا می آیید در خانواده ای عادی که دوستتان دارند و اتفاقا زیبا هستید و به دانشگاه می روید. نیمچه هنری هم از انگشتانتان جاری است. ساز می زنید. نامزدی دارید و یک روز همینطوری یک تیری می خورد در سینه تان و یک بنده ی دیگر خدا که او هم خط سرنوشتش را دقیق پیموده تا نوکیای اِن هفتاد بخرد و همان لحظه، همان جا بغل شما باشد فیلم مرگتان را مخابره می کند به کل زمین. و همه ی آدم ها با خطوط سرنوشت هایشان و به خصوص آن هایی که سرنوشت عجیبشان رییس جمهورشان کرده در یک لحظه با مرگ شما گره می خورند. یعنی شما این زندگی روزمره را دنبال کرده اید تا روزی یک تیر (یک کپسول آهنی ساخته ی دست بشریت) چند میلیارد آدم دیگر را (و البته آن هایی که مهم تر و معروفترند مثل بونو) به دم شما بچسباند. به عبارتی شما پیانو زده اید تا بمیرید، دانشگاه رفته اید تا بمیرید، نامزد کرده اید تا بمیرید. دانه دانه ی وعده هایی که مصرف کرده اید شما را یک قدم به آن لحظه ی موعود نزدیک تر کرده. سرنوشت شما از همان ابتدا و از پیش مردن بوده.ب
حالا باز هم عجیب تر این است که تصور کنیم برزخی باشد!ب

 

Monday, July 6, 2009

How to clean a toilet with Coca Cola

1. I'm out of English
2. I am a desk
3. I have two fucking hard English courses for the next six weeks.
4. It's my first time living in a dorm. I googled how to clean my toilet. It suggested me a new way of cleaning it with Coke! I'm gonna have lots of fun for the next month. just wait!