سیب، شیر، تردمیل و گزارش روزانه به شما که قوت قلب بگیرم، و یک حساب سرانگشتی تا ببینم این که می گویند ورزش مایه ی تنگی شکم اما فراخی روح است چه اندازه صحت دارد.بب
امروز تا آزمایشگاه یک بند دویدم و خون دادم. یک خانومی را هم آنجا دیدم که قبلا توی فستیوال با هم والنتییر می کردیم. چند کلمه حرف زدیم و تا آمدم بهش بگویم که عینا شبیه کامیلا ی مالهالند درایو است (پیرتر اما به مراتب زیباتر) نوبتش خوانده شد و رفت. فکر کنم باز هم ببینمش. از این آدم هاییست که هی زرت و زرت بهشان برخورد می کنید.ب
رگم را پیدا نمی کرد زنیکه. سه بار سوزن را همه جایم فرو کرد و همین طور که دستم را دنبال رگ بالا پایین می رفت فضا را با خنده های طولانی اش به اسم طولانی ام متشنج می کرد. شرط می بندم همه توی اتاق انتظار دلشان قنج می رفت که بدانند این اسم کوفتی بالاخره چیست. قبل از آن هم منشی سگ یک ساعتی بهش خندیده بود و من هم یک دل سیر همراهیش کرده بودم ( با ریای فراوان چون چنین فرصتی با منشی های سگ خیلی کم پیش می آید). منشی همین طور که اشکش را با دستمال خشک می کرد گفت: انقد درازِ که می تونی بندازیش دور گردنت. من با صدایی که انگار از شدت خنده خفه شده چند مشت کوبیدم روی میزش و همان لا به لا گفتم: درسته... درسته...ب
زنک وقتی ۴ قوطی خون ازم کشید و دید رنگ و رویم سفید شده، به ازای هر قوطی یک بار، یعنی ۴ بار در کل، حالم را پرسید و من هر دفعه (با تاکید روی بخش اول جمله) گفتم گمانم خوبم. می خواستم بگویم که کلا سر خون دادن کولی بازی در می آورم ولی نمی دانستم کولی و کولی بازی به انگلیسی چه می شود. (هیپی پلی؟ آیا این لغت یک جورهایی خوابیدن با هیپی (که لزوما چیز جالبی نیست) را القا نمی کند؟)ب
کل راه را سرپایینی دویدم و فقط یک جا پیچیدم توی کافه فرانسه که قهوه بگیرم. سه تا پیرزن همچین بشاش توی صف جلویم بودند که انگار از زیادی حق انتخاب مبهوت شده بودند و همه ی پشت سریهایشان را یکی یکی می فرستادند جلو چون "واقعا" نمی توانستند انتخاب کنند! دختر کافه چی یک جوری به نظر می رسید که انگار الان است که برود بالای کانتر و دست به کمر اُ کَنِدا بخواند. با این قیافه اش حال همه را به هم می زد. جدی می گویم. این شکل پاتریاتیزم اصلا مناسب جوّ کافه نیست.ب
این هم صبح اول منهای جیم و سیب. شیر توی قهوه بود. جیم همین پایین است و سیب توی یخچال.ب
شاید هر روز سبْکم عوض شد (شاید هم هر روز سبُک تر شدم)!ب
به دل نگیرید و زیاد مرغ هورمونی نخورید که یک وقت مثل من قلمبه می شوید.ب

