Wednesday, May 5, 2010

برگردم ایران که کی؟

برای نوشتن باید نیازی فطری مانند پر شدن مثانه در بدن به تکامل برسد. این نیاز از کف پا به نوک انگشتان سرایت می کند و هر نقطه ای را که در می نوردد ذره ای قلقک می دهد. در این حالت جملات به دور از کدورت به هم متصل می شوند و دیگر لزومی به جستجوی بی پایان برای یافتن حرف ربط مناسب نیست. ب
در خانه ی مهدی نشسته ایم و نازنین حس و حال هوا را به یک روز تنبل تابستانی توصیف می کند. بدون اینکه به هیچ کدامشان بگویم (نازنین در حال یاد گرفتن برنامه ای از مهدی است که تمام مثال هایش به شغل من در مایکروسافت مربوط می شود و هربار درست مثل پرانتزهای تودرتو حواس را منحرف می کند) به نوشتن مشغولم! (می بینید؟!) بعدا که این پست را دیدند می توانند به خاطراتشان از آن روز تنبل رجوع کنند. برخلاف اکثر افاده هایی که تا به حال شنیده ام "زبان بنده با قلم نمی چرخد"، بلکه با کیبورد، این هیئت چارگوش با حروف پراکنده، به وجد می آید!ب
شروع به خواندن "ظرافت جوجه تیغی" موریل باربری کرده ام که بعد از مدت های مدید لذت کتاب خوب را وارد زندگی حقیرم کرده. فصل اول کتاب که همه اش دو صفحه فضا گرفته در کل به یک ایده می پردازد: آن کس که بذر آرزو می پاشد، سرکوبی درو می کند. بعد از این جمله کتاب را می بندم و به شکلات های روی میز لبخند می زنم.ب

بهترین اتفاق این روزها ایمیل بازیم با آناست. هر صبحی که از طرفش جواب جدیدی می گیرم آفتاب زیباتر می شود. بعد از اینکه دکتر من را به مطبش خواند (انگار که ایدز داشته باشم) و جواب آزمایشم را همراه با یک عدد قرمز درشت (همانطور که از وضع خراب جسمی انتظار می رود) پیش رویم گذاشت به علت این سرخوشی های ناگهانی و پی آمدشان پی بردم. من مبتلا به مود سوینگ هستم و خدا را هزار مرتبه شکر تمام این بلایا دلایل کاملا طبی دارند و به لطف جامعه ی پزشکی قابل درمانند. همانطور که دکترم (انگار که برای اسب توضیح بدهد) در پرده بیان کرد، بدن انسان یک تعادل طبیعی دارد که با تجاوز عوامل غیر طبیعی (بشقاب پرنده ها) دستخوش تغییر می شود و اینطور است که یک آدم کاملا طبیعی و معمولی به موجودی غیرطبیعی (آدم فضایی) بدل می شود. به زبان علمی (که ما اسب ها از درکش عاجزیم) این بیماری اختلال هورمونی نامیده مي شود و ناگهان در می یابید که هر چه مرض داشته اید برخواسته از همین سلول های بی ارزش و مادی و ریز و گه است. حتی آن بار که نتوانستید جلوی جمع یک کابل را درست حلقه کنید و گر گرفته بودید، یا آن دفعه که یادتان رفته بود دکمه ی آسانسور را فشار دهید و تمام بارهایی که وقت مستی به جای شهره هایده گوش کرده اید و گردنتان را تاب داده اید. دست کم امید دارید اینطور باشد. امیدوارید که هیچ مشکلی کاملا معنوی و ذهنی نباشد. هر شخص در خفا، در کمد اتاق خودش، برای کارگر بودن سیستم علت و معلول دست به سوی پروردگار زجه می زند. ب
به همین زودی ۱۷ روز گذشت. حالا ۵ کیلو سبک ترم.ب